دوان

موقعیت

روستای دوان از کهن‌ترین دهکده‌های ایران بوده که در جنوب غرب استان فارس و در ۹ کیلومتری شمال کازرون واقع شده‌است. و در دامنهٔ کوهی از رشته کوه‌های زاگرس به نام «کوه دوان» قرار دارد.

 

جمعیت

این روستا در نزدیکی کازرون قرار داشته و براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت آن ۶۰۱(۱۷۸خانوار) بوده است. جمعیت دوان تا پیش از مهاجرت مردم به خارج از روستا همچون نقاط پرجمعیت دارای جمعیت قابل توجه بوده است. متأسفانه با روند مهاجرت مردم، به مرور از جمعیت آن کاسته شده است. در سال‌های اخیر به حداقل رسیده است و علت اصلی آن کم آبی و بی حاصلی کشاورزی دیم است. بخش زیادی از جمعیت دوان در دوره‌های مختلف به استان فارس و دیگر استان‌های جنوبی مهاجرت کرده‌اند. بخش زیادی از این افراد در صنایع نفت در جنوب ایران در رده‌های مختلف شغلی استخدام بودند. از میان مسئولین رده بالای پالایشگاه آبادان که اهل دوان بوده‌اند می‌توان از مهندس اکبر دهداری، مهندس بخشنده، آقای برجعلی قمری رئیس کارگزینی، علی بمان ترابی رئیس آموزش شرکت نفت نام برد. با وجود کاهش چشمگیر جمعیت در این روستا با ورود امکانات به این روستا همانند آب لوله کشی شده برق و دیگر امکانات به این خطه هر روز بر جمعیت این روستا افزوده می‌شود.[۲]

 

تاریخچه

پیرامون قدمت تاریخی این روستا (چه پیش از اسلام و به خصوص در زمان ساسانیان و چه پس از آن) مقالات زیادی ارائه شده‌است. وجود گورستان‌های متعدد، ته ستون‌ها، یک بنای احتمالاًساسانی در داخل روستا، کتیبه‌هایی به خط کوفیو قلعهٔ دختر این روستا جزء اسناد تاریخی آن محسوب می‌شوند. تقریباً در اکثر کتاب‌هایی که پیرامون جغرافیا و تاریخ کلی شهرستان کازرونمنتشر شده نامی از این روستا آمده‌است. کتاب های «تاریخ و فرهنگ مردم دوان» اثر دکترعبدالعلی لهسایی زاده و عبدالنبی سلامی، "روستای دوان و بیست قرن تاریخ" نوشته مرحوم "یداله سعادت" اطلاعات جامعی پیرامون تاریخ این روستا در بر دارد. برای دسترسی آسانتر به وبگاه www.davanpars.com مراجعه کنید.

 

 

 

گویش دوانی

گویش دوانی

گویش دوانی را که یکی از کهن ترین گویش‌های ایرانی نو و بازماندهٔ زبان‌های ایرانی میانه و از شاخهٔ جنوب غربی (زبان فارسی دورهٔ ساسانی) می دانند، در صورتی که زوایای پنهان آن را بیش از آنچه تا امروز مورد بررسی قرار گرفته، شکافته شود، جز همسانی ساخت دستوری آن با زبان فارسی میانهٔ ساسانی، با توجه به تعدادی آوای ویژه در آن، نشان می‌دهد که این گویش ریشه در یکی از زبان‌های همزمان با فارسی باستان دارد که جز آثاری پراکنده و در حد حدس که در بعضی از گویش‌های بازمانده از آن دوران باقی‌مانده، اثری از آن باقی نمانده است. گویش دوانی به احتمال و، براساس شواهدی که در دست است، یکی از این گویش‌ها است که نکاتی از زبان باستانی مورد بحث را در خود نهفته دارد که مهمترین آنها عبارتند از: 1. آواهای ts در واژهٔ tsak (پِی، عصب) وdz در واژهٔ gondz (زنبور قرمز) و δ در واژهٔ dâ:δa (خواهر بزرگتر) است. 2. «جفت‌های کمینه» در این گویش نشان می‌دهد که در میان گویش‌های خویشاوند، گویشی است منحصربه‌فرد. برای مثال به چند نمونه بسنده می‌کنیم. 3. واژه‌هایی بکر وجود که در زبان فارسی و حتی گویش‌های خویشاوند (کوهمره‌ای و لارستانی) ناشناخته است. ریشهٔ بعضی از آنها نیز در زبان فارسی میانه یافت نشده است. این واژه‌ها که نگارنده آنها را «غریب واژه‌های گویش دوانی» نامیده است، واژه‌هایی هستند که باید ریشه‌ای قدیمتر از فارسی میانهداشته باشند و باید در میان دیگر زبان‌های دوران باستان به جستجوی اصل آنها همت گماشت. برای مثال به چند واژه بسنده می‌کنیم. xolik (مُهرهٔ زینتی)، zets (جوجه تیغی)، xu:δ (زمین بایر)، kuru (آرنج)، pešek (استخوان)، ge:l (خراب و فاسد)، leher (لوس و نُنُر) و بسیاری دیگر.

برگرفته از وبگاه دوانپارس توسط عبدالنّبی سلامی «پورِ دوان»

دله زردی (غذایی سنتی)

این غذا از مواد زیر تهیه شده است :

برنج و شکر و زردچوبه

هر سه مواد بالا را با هم مخلوط کرده و میگذاریم دم بیاید 

این غذا را میتوان با تخم مرغ آب پز خورد یا تخم مرغ را روی آن میشکنیم و میگذاریم دم بیاید

این غذا را بیشتر برای زنان زائو درست میکردند برای تقویت بنیه

 

شله زرشک(آش زرشک )

کمی خورده برنج را میگذاریم روی شعله ملایم تا نرم شود.زرشک های تازه را پاک کرده و بعد از شستن آن را میجوشانیم. وقتی عصاره زرشک کاملا در آمد آن را داخل صافی ریخته و خوب چنگ میززنیم تا نهایت استفاده را از همه زرشک ها ببریم!در ماهیتابه مقدار فراوونی پیاز سرخ میکنیم و در آخر کمی نعنا خشک هم به آن اصافه میکنیم و تفت مختصری میدهیم.در آخر آب زرشک را به برنج اضافه میکنیم و بعد از چند دقیقه ترکیب پیاز داغ و نعنا داغ هم به بقیه مواد اضافه میشود.بعد از آماده شدن مقداری از آش را در ظرفی ریخته و مجددا تا سرد شدن آن یه سر دیگه به انجمن میزنیم.حالا میتونید آش خود را نوش جان بفرمایید.


یکی دیگه از انواع غداهای دوانی، آش زرشک ( شله ی زیریشکی ) هست که در این فصل و با آمدن زرشک تازه درستش میکنن

با تشکر از خانم مینو ترابی

رَسمِ آریسی اَ دوو (رسم عروسی در دوان)


رَسمِ دُوو همی بی...ساتیشو داوَتی بی...مِتَر سی هَر کِ مَمِ...جاش اَری شُوَ مَمِ
اَدور کِه مِوِی سازش...مِشِدو دور وُ بالِش...مناش اَریش نارَکی...خِوَر بوکوت یَکوی
...داوَتِن وُ آریسی...بو جومنی پا بِرَسی...نیسا تَکُ تارُفی...نی کارتی وُ سالونی


       

ادامه نوشته

مصالح ساختمانی در دوان

یکی از تفاوتهای عمده معماری های مناطق مختلف ایران علاوه بر فرم معماری نوع مصالحی است که در هر یک بکار رفته است.معماری روستای دوان به دلیل وجود عناصری چون سنگ، چوب، خاک، گچ و آهک که به فراوانی در محیط روستا و اطراف... آن یافت می شود.نوع خاصی از معماری قدیمی ایران را به نمایش می گذارد.به دلیل کوهستانی بودن منطقه سنگ از عمده ترین مواد اولیه معماری دوان است که بی اندازه می توان در اختیار داشت.به همین دلیل است که ماده همه بناهای روستا از قدیمی ترین آنها تا جدیدترین آنها سنگ هایی از نوع خارا و بادبر است.

از دیگر عناصر معماری روستا چوب است.چوب گیاهانی چون بلوط که به صورت جنگلی وسیع کوههای شمالی را پوشانده است.سقف اغلب اتاقهای قدیمی تر روستا را تشکیل می دهد.
خاک نیز که در پوشش بام خانه ها بکار می رود از جمله عناصر معماری روستاست که به صورت کاه گل استفاده می شود.
گچ عنصری دیگر است که به صورت ملات بکار رفته است.ماده اولیه آن از تپه های اطراف کازرون که معدن بسیار وسیعی است تهیه می شود.تا حدود 30 سال پیش بعد از پخت سنگ گچ به وسیله تمرگچ کویی وسیله ای چوبی و در عین حال سنگن کوبیده می شود ولی امروزه در کنار هر معدن یک کارخانه گچ وجود دارد که گچهای مورد نیاز را خرد کرده و در اختیار متقاضیان قرار می دهند.
آهک آخرین عنصر مورد بحث است.آهک در شالوده های ساختمان بکار می رود.شالوده های عمیق و قطور که کف آن بر روی زه قرار دارد و از گل و آهک و قلوه سنگ پر شده است.

کتاب تاریخ و فرهنگ مردم دوان
عبدالنبی سلامی



قسی ماجی ماجی (ماجی ماجی به معنی جستجو هست)



روزی و روزگاری یَـ ــَ گُلویی خُدِ دُ ـُـ ت و بَچِکش اُشو اَتو یـَ ــَ  کَلگیِی زندگی  مِـ ــِکِ .

(روزی روزگاری ننه گربه با دختر و پسرش تو یک خرابه ای زندگی میکردند.)

بَچِک نَنِ گُلو هَر رو مِشَ کُـُ ـ وُش اَسی زِمِسوشو هِمِ مَـَ ـ وا.

(پسر ننه گربه هر روز به کوه میرفت و برای زمستانشان هیزم می آورد.)

دُـُـ تِ نَنِ گُلو هَم مـِ ـِـ شَ ری اُو وُش اُو مَـ ـَـ وا

(دختر ننه گربه هم به چشمه میرفت و آب میآورد.)

نِنَ گُلو هم اَتو خونَش خوراکی نَـمِـ ـِـ ـکِ ، وُش لواس میششتا ، وُش خونَ جارو مِـِ ـِـ ـکِ

 (ننه گربه هم در خانه غذا میپخت و لباس می شست و خانه را جارو میکرد.)

بقیه داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

قِسِی کُرِی سی یَ (قصه ی کره سیاه)



تو زَمون قدیم یَ مِردی وُ یَ زَنی بیسِن تُ بَعدَ دَ سال اُشوو یَ بَچِکی اَگیر ما. نَمِش مِنِسِن "مَیار" . زَنِک نِخَش مِوو وُ مِمِریت. مِردَک یَ چَن وَختی بِ زَن مِمونِت . مِشو اَ زِگَل هُمسادهشو یَ زِنی مِسی اُمرو وُ سوا ، ای مَوُ مِی دِ، مِردک مِوی تُ بَچِکِش روز وَ روز لاغرتِر مِوو هِچک نِمِگَ هِچک نِمخو مِشوت اَسی هُم بازیش یَ کُری اسپی اَ دِی با...ری مِسیت . اَسی ای که خُراکِ کُری سی یَ نُل وُ بَدُم بی، اُش اَسیش یَ خُردیی نُقل و بَدُم اِسِ وُش اَوا اَخو نَ

ترجمه: در زمان قدیم یک مردی و یک زنی بوده اند که بعد از ده سال صاحب پسری می شوند. نامش را می گذارند مهیار. زن مریض می شود و میمیرد. مرد چند وقتی بدون زن می ماند. می رود از میان زنان همسایه یکی را به زنی میگیرد.امروز و فردا این ماه و ماه دیگر مرد می بیند که پسرش روز به روز لاغرتر می شود هیچ نمی گوید هیچ نمی خورد برای ه بازی اش از روستای بالا دست یه کره اسبی می خرد.چون خوراک کره سیاه نقل و بادام بود برایش مقداری نقل و بادام می خرد و به خانه می آورد
برای ادامه داستان به ادامه مطلب بروید
(با تشکر از شیرین خورشیدی)

ادامه نوشته

عکسهای از قلعه دختر

               

با تشکر از آقای پویا دوانی

به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

چیش اَرَ (چشم به راه)

چیشُم سوز بی کَ غُروَت رُونَ بیسِ
دِلُم تَنگ بیسِ گَپ گَل بونَ بیسِ
دِلُم سی دیدَنت دی یونَ بیسِ
وَ ای اِمرو و سَوات حیرونَ بیسِ...

مَ و تُ اَر دِلِمو سُتَ بیسِ
تُ شَم بیسِ مَ هَم پَرونَ بیسِ
اَیَرت تُ سُتِسِ مَم مِس تُ بیسِ
تُ تیش بیسِ مَ هَم پِرزینگَ بیسِ
اَیَر کَن دِل هَمیشَت غُسَ بیسِ
مَ هَم اِن غُسَ تِن دَرموند بیسِ
و یادِت شِ چِ گَپ گَل گُتسَ بیسِ
چیشُم خینا بِدن واموند بیسِ
بی یو واگَرد چِ اَشک گَل روتَ بیسِ
رَیِ شادین اَری مَ بَسَ بیسِ
تُ سیم کُگِ بی یو اَر تیشنَ بیسِ
اَبَسکِم رُتا اَشک خُش چیشمَ بیسِ
خِوَر ماتا کَ غُروَت سِربیسِ
مَناتیش نیسا اَر کِه دِر بیسِ
چیشِ شَواز هَمیشُن رَ بیسِ
دِلش سی دیدنت یَ زَرَ بیسِ

ترجمه:
چشمم کور شد که به غربت روانه شدی
دلم تنگ شده و این حرف ها بهانه است
دلم برای دیدنت دیوانه شده
و با این امروز و فردا کردنت حیرانه شده
اگر من و تو دلمان سوخته شده
تو شمع بوده ای و من هم پروانه تو بوده ام
اگر تو سوخته ای من هم مثل تو بوده ام
تو آتش بوده ای من هم جرقه های تو بوده ام
اگر به دل همیشه غصه داشته ای
من هم از غصه تو است درمانده شده ام
از یادت رفته چه حرف ها گفته شده
چشمم خون شده بدان خسته شده ام
بیا و برگرد چه اشک ها ریخته شده
راه شادی بر روی من بسته شده
تو برایم چون کبکی بیا اگر که تشنه شده ای
آنقدر اشک ریخته ام که اشک ها چشمه شده
خبر می آید که از غربت سیر شده ای
اشکالی ندارد اگر دیر شده
چشم شهباز همیشه به راه بوده است
دلش برای دیدارت یک ذره شده است


شعر از زنده یاد نعمت الله قاسمی

(عکس جنبه تزئینی دارد)