هر کَسی کَن دُوو هِ...سَهاوِ داوتَم هِ...هَمَ و تَرکَ بازی...چوپی وُ سَرو نازی
وَ رخس بِدِن وُ شَنگک...وَ بازی یو وَ شِقَلَک...نارکی بَدِش تَرکَ بی...رسم دفاع و حَملَ بی
جَر وَر سَرِ، پایَ بی...بازیگَرِش سِتارَ بی...هُنر، جَنگِ تَرکَ بی...بازندهَ چو، خَردَ بی
جَوُن سی نُومِش پِرون...مِجَس می یونِ میدون...داوَت هَمیشَ گرم بی...رَخسِشو هَم وَ شَرم بی
رَخسِ پاشو قِشَنگ بی...چِ شینگ بی یو چِ شنگ بی
...مِوِدِ ساتی خَسَ...مُچ خَس و پا بَسَ


 

 

   

 

 

جَفَر سِرش وَ کار بی...وَ کار خُش سُوار بی...بُن دِلِموش مِکُوِی...سِر سازِشَش مِزورنی

مِزِش چوپی وَ سازش....سُدُی قِشنگ و نازش.....


مِردو وَ سَف مِوِدِن...ساتی زِگَل مَمِدِن....اَتااَتا مَمِدِن....پیر و جَوُن مَمیدِن

اَ زِر وُ بار مَمِدِن..سی کِل زِدن مَمِدن...زِگَل وَ رَ مَمِدِن...وَ قِرِ کِمَر مَمِدِن


 

 

لِواس رخس جُدا بی...جومِی بُلند شوا بی...چین شَواش زیاد بی...قِر دادنش وَ باد بی

شَواشو اَجَمی بی...لَفزِ اَسُش لُری بی...رَنگِشو گُلپری بی...سُرخ بی سی دلبری بی


 

مِردوش ایتو لِواس بی...مَلکی کُلَ، قَواش بی...هرچیم اَشِت گا راس بی...هاج اکوَریش اَپا بی

نِمدی کُلَ ری کَلَ...کِمَر و شالی بَسَ ...گُل پَری بی قَواشو...دَویتی بی شَواشو
مَلکیشو بی قَلاتی...یا شِوِشو اَپا بی...شیش پَری بی تو دَسِش...زار بیسِ بی تُفَنگُش
هر کَسی بیسا آرُف...بَدِ دو سِتو تارُف...مِزش مَمِ تو میدون........وَ قِر کِمَر وُ چرخون
رَخس اَوِلش یَواش بی...پَسِش وَ دُو سِـ پاش بی...ساتی وَ زِر مِگزَرِس...چِ خَش وَشِت مگِزُرِس


ساز مِزِن رَخس سَرواز...بَدِش مِزِن فِلَک ناز...رِیز مِزناوَسازِش...آخریش سَرو نازِش

دِکِشَ پَسِش همی تُوُ..تَرکَ وُ پایَ اَ نُوُ...مَواشو دُکشَ میدون...پا بوکورنا بِریون
بِ جَر و شَر وُ بُونَ...زُهر مِشِدو تو خُونَ...ساتِ پَسی نُمِی بی...دکِشَ مِتَِر وُ رُو بی
مِکِمو مَجمَ گردون...دَم خونَ وُ تو میدون...زرمو مِـخِا تو کیچَ...مَردُم دُمِش وُ رونَ
ساتینا مَجمَ بارِن...قَندی یو نُقلی بارِن...مِکِ شو هوُ و گالَ...پَسش ساز وُ نُغارَ

 

 

 

 

ساتین حَنا هُوِنو...توقِ تِلا هُوِنو...خونِی آریس بُوشو...دَسشِ حَنا هُوِنو

دَماشو هَم حَنانا...هَم دَس وُهَم وَ پانا...وَ بوِنِی حناشو...شواش داشو دَماشو
شَواش کادویِ امرون...رَسمِ خومون نَ غیرون...مِگاشو شَواش اُسو...اَیاد بُشُسِ یَکو
بی ساتی سرِ تِراشون...پیلِ هادِنا دَماشون...بَدَم پِرَ واودو...کِه سُو وِگوَ وَزرو
باروزی بی چِ خُو بی...جو بی نَ هَم وَ زور بی..شِدو اَکُ سی هِمَ...چنتو جَوُنِ جینگَ
هِمِی ساف وُ تَرکَ...اَوامو تا تو خونَ...نِچ گَلِ چوشُ مَم زِ...کُتُ بُلَندِشُم کِ
پارچیِ دورِشُم زِ...غالی یو اُینَ شُم زُ...باری قِشَنگ و موزون...دیدَ بوکوتا حیرون
هَفت سُوَم نَویسا...کَروکی جامو گوسا...مِتَر اَمِ ناهامو..شِدو خونِی دَمامو
بِدُ وَ بَندیرِ پَسین...پا بِکشو سِرِ زین...پَسین دَما وَ رو بی...کِ بُن دِلِمو موفتا اُو
زِر خونِی اُم اَودُلا...مِزِش کِه مور واوِنا...مِزِشا تا سِرِ کَلُو...رَخس بی، بَدِشَم کُلو


 

دَما سُوار بی بَر زین...زیگَل هوشِکلَ دوینین...دَما وَ تاخت و تاز بی....اَ دُنیا بِ نیاز بی

خَش بی سی خُش بِ خیال...جَونگَلِش وَ دُمبال...مِرِندِشا تا بَریا...اَنُنجو خُش بِشِرتا

دَما وَ دار و گیرش...مِتَر و دَنگ وُ دینکش...سُرُک مِگُش تو کرناش...کِلِش مِزِ وَ هُمپاش

تا کِه دَما وَ رُو بی...خَش بی وُ داوَت جو بی...چوپی یو سَرو نازی...جون گَل هم چو بازی


 

 

وِزَمِ دَما سِرَفراز...مِزِش جَفر سَروِ ناز...دَما اَمَ دییاری...رَسِسا ری تَختَکی

مِتَرش تا دَما دی...کِلِش تو سازش چِکنی...دِکشَ وَ رَخس و بازی...چوپی یو تَرکَ بازی
تا نُوِیِ تُفنگ بی...بازی کُلو نَ جنگ بی...رَخسِ کُلو چِ نَرم بی...اَن تو دُوومو رَسم بی

      

 

 

 

 

 

 

 

 

           

 

 

ترجمه شعر:

رسم در دوان همین بود..زمانی که جشن می شدساز و نقاره برای هر کس می امد..جایش روی شعبه بود
شروع که میکرد سازش..می رفتیم اطراف او...شروع میکرد نارکی..خبر کند به ناگهانی
جشن است و عروسی...تکان بدهید پا برسید...نیست بین ما تعارفی...نیست کارت و نه سالنی
هرکی در دوان هست...صاحب جشن هم هست...همه مشغول چوب بازی..دستمال بازی و سرو نازی
با رقص بودند شنگول...مشغول بازی و شوخی...نارکی بعدش چوب بازی بود...رسم دفاع و حمله بود
دعوا میشد برای گرفت پایه...بازیگرش ستاره میدان بود...هنر جنگ ترکه بازی بود...بازنده کسی بود که چوب خورده بود
برای نام ، جوان دائم...می پرید وسط میدان...جشن همیشه گرم بود...نه مثل امروز سرد بود
رقص پایشان زیبا بود...چه زیبا و سرحال بود...زمانی که می شدند خسته...مچ خسته و پا خسته
جعفر سرش به کار بود...در کار خودش مهارت داشت...خبر از ته دل ما داشت..سر سازش را میپیچاند
می زد دستمال بازی با سازش..با صدای زیبا و نازش..مردها به صف می شدند...تا که زنها می امدند
یکی یکی می امدند...پیر و جوان می امدند...از زیر و بالا می امدند..برای تشویق می امدند
زنها از راه می امدند..برای قر کمر می امدند..لباس رقص جدا بود..پیراهن بلند و شلوار بود
چین شلوارشان زیاد بود..قردادنش به باد بود...شلوارشان عجمب بود...به زبان حال لری بود
رنگشو گل پری بود...سرخ بود چه دلبری بود...لباس مردهااینطور بود...ملکی کلاه قبا بود
هرچی به تو گفتم راست بود...حاج اکبری لباس بود...کلاه نمدی به سرشان...شالی به کمرشان بود
گل پری بود ردایشان...دویتی بود شلوارشان..ملکیاش بود قلاتی...یا که پارچه ای بپاش بود
شیش پر بود تو دستش...تفنگ پوزپر بود اسلحه اش...هر کس بود دانا و استاد زقص...بعد سه چهار بار تعارف
دل به دریا می زد می رفت به میدان...با قر کمر و چرخان...اول رقص یواش بود..بعد از آن رقص تند سه پاست
زمانی به دور زدن می گذشت....چقدر خوش می گذشت به شما..ساز نوای سرباز می زند..بعد می زد رقص فلک ناز
و بعد ریز می زند با سازش...در آخر هم سروناز می زند...دوباره دنباله آن همین طور...چوب و پایه میامد از نو
می برند دوباره میدان..تا پاها را بریان کنند...بدون شر و دعوایی و بهانه ای...ظهر همه می رفتند به خانه
و زمان غروب که می امد...مهتر دوباره شروع می کرد
سینی همراه با شیرینی در ده می گرداندیم...از درب منزل تا داخل میدان
تاب می خوردیم در کوچه ها....مردم به دنبالش روانه...زمانیست که سینی ها را بیاورند..قندی و نقلب بیاورند
سرو صدا می کردند..پشتش ساز و نقاره...زمانش بود که حنا ببنذیم...حلقه طلا ببندیم
منزل عروس برویم...دستاش حنا بگذاریم...داماد را هم حنا گذاشتند...هم به دست و هم به پا گذاشتند
به بهانه حنا بستنشان....هدیه عروسیش را هم می دادند
شاباش کادوی امروزه...رسم خودمونه نه غریبه....نام قدیم آن شاباش بود...از یاد رفت یواش یواش
شد زمان سرتراشون...پول دادن بدامادشان
بعد از ان هم پخش شدیم....که فردا زودتر برگردیم...باروزی بود چه خوب بود...قشنگ بود نه بزور بود
به کوه رفتیم برای هیزم....چند تا جوان سرحال...هیزم صاف و باریک...آوردیم تا داخل خانه
ناصافیهای چوبش زدم...کوتاه و بلندش کردم...پارچه دورش را زدم...قالی و اینه بان زدم
باری قشنگ و میزان...که دیده بکند حیران...هفت صبح هم نشده بود...روی کروک جا انداختیم
مهتر آمد جلومان..رفتیم منزل دامادمان...در انتظار عصر ماندیم...تا پا بکشیم بر سر زین
عصر داماد به رود بود....کی به فکر آب و نان بود...مهتر که می افتاد به راه....ته دل ما می افتاد آب
زیر خانه عمو عبدالله...ساز می زد تا مردم جمع شوند...می نواخت تا سرزمین....رقصش بود و بعدش هم کولو
داماد سوار بر زین بود..زن ها خوشکله دوینی می کردند....داماد به تاخت و تاز بود....از دنیا بی نیاز بود
خوش بود برای خودش بی خیال....جوانان به دنبالش...تاخت میکرد تا ببریا...خودش را بشوید در آنجا
داماد و گرفتاریش...مهتر هم با سر و صداش...شعری میخواند در سازش....کل می کرد به همراهش
تا زمانی که داماد به رودخانه بود....خوش بود و جشن زیبا بود...چوپی و سروناز بازی بود...جوان ها هم چوب بازی
داماد برگشت سرافراز....مینواخت جعفر سروناز....داماد امد پیدا....رسید روی تختکی..مهتر تا داماد دید...کل زد با سازش
دوباره با رقص و بازی....دستمال بازی و چوب بازی...تا نوبت به تفنگ رسید....بازی کلو جنگ نبود
رقص کلو نرم بود...در دوان ما رسم بود

 

 با تشکر از آقای عبدالرضا خورشیدی  (پدر شوهر عزیزم)بخاطر عکسها

و با تشکر از خانم شیرین خورشیدی بخاطر زحمتی که بابت تایپ شعر کشیدند